زندگیم و دنیای که ساخته بودم رو هواست نمیتونم نگهش دارم هروز که میگذره به پوچی نزدیکتر میشم....
بعدازون همه بدبختی بعداز یه هفته که از تموم کردنمون میگذشت بازم انقد اصرار کرد تا دوباره برگشتم. بهم قول داد که اخلاقشو درست کنه بهتر شد اما خوب نشد... میدونم الان میگید چرا بازم برگشتی؟ کسی که عاشقه منو میفهمه هرکاریم که باهام کنه هر بدی که بهم کنه بازم دوسش دارم و نمیتونم ببینم که گریه کنه نمیتونم ناراحتیشو ببینم من حالم خوب باشه و اون نارحت؟ نمیشه نمیتونم بخدا درسته که اون قدر اینهمه مهربونی و عشقمو نمیدونه اما منکه میدونم احساسم چقد پاکه چرا رو احساسم پابذارم؟!
دیشب باهام قهر کرده ....تقصیری نداشتم نمیدونم چرا اینجور کرده با اینکه میدونم خیلی دوسم داره ولی نمیدونم چرا گاهی حس میکنم ازم خسته شده و دنبال بهونست واسه تموم کردن رابطمون... بهش زنگ نزدم اس هم ندادم تا با خودش فک کنه... لازم داره که کمی ازم دور باشه تا قدر عشقمونو بدونه...
جمعه تولدشه همینطور تولد خواهرم...
هفته بعدم ولنتاین ... من به جدایی فک نمیکنم میدونم دوباره همه چی درست میشه با ته مونده ی امیدم میگم که درست میشه... خیلی خسته ام اما واسه ی بودن باهاش یه دنیا انرژی ذخیره کردم...میثمم زندگیم میدونی که دوست دارم همیشه بهت گفتم هیچی نمیخوام فقط باورم کن باورم کن که همیشه مال خودت بودم چه احساسم چه عشقم چه وجودم و نجابتم... تولدت مبارک نفسم... ولنتاین شما دوستای نتی م هم مبارک واسه منو میثم هم دعا کنین...




به سختي گريه م مياد هنوز تو شوكم ...داره بارون مياد ولي ديگه ميثمو كه ندارم...
يادمه روزاي آشناييمونم تو همين روزا بود و روز جدايي مونم همينطور ...
يه چيزي رو دلم سنگيني ميكنه اين كه بعد از دو سال كه بجز ميثم تو رو كسي نگاه نكردم بهم تهمت زد و گفت تو تيكه من نبودي لياقتمو نداري برو گمشو...
از همه دنيا متنفرم ميخوام خودمو عوض كنم انقد سنگ بشم كه مردن آدما هم اشكمو در نياره همه مث همن همه بي وفان كيه تو اين دنيا كه بخاطر يه نفر هر كاري كنه... خسته ام خسته ام خسته ام
سلام...
چقد دلم ميخواد بارون بياد مث بچگي هام برم زير بارون و مامان بهم بگه :
سحر بيا تو سرما ميخوري...
الان كه ميرم زير بارون ، ميرم تا خستگي ها مو بشورم ، ميرم تا بتونم نفس بكشم و يادم بره كه چقد زندگي كردن سخت شده
يادمه قبلا دعا هم ميكردم اما الان مدت هاست كه ديگه دعا كردنم يادم رفته... ميدونم كه منم كه اون بالايي رو فراموش كردم نه اون...هميشه بود حتي وقتي داشتم گناه ميكردم بازم تنهام نذاشت به اين اميد كه آدم ميشم
شايد باور نكنين اما خوشحال نيستم برعكس خيلي ناراحتم چون اينجوري بيشتر شرمنده ام ازش. كاش تنهام ميذاشت كاش ولم ميكرد تو اين برهوت...اينجوري وقتي اذون صبح از خواب ميپرم گريه م نميگيره يا از شنيدن يه نوحه يا ديدن جمكران بغض نميكنم... آخ كه چقد پاك بودم وقتي تو اغوش مامانم بودم وقتي بدنم بوي شير ميداد نه انواع ادكلن ها و اسپري ها...
امروز نه از ميثم ناراحتم نه باهاش قهرم نه بهش شك دارم هنوزم مث قبل همو ميخوايم شايدم بيشتر...
امروز از خودم ناراحتم كه بخاطر خودم و دلم و عشقم گناه كردم تنها اميدم واسه بخشيده شدن رسيدن به معشوقمه اينجوري ميدونم كه ميشه بخشيده بشم
همش ميگم چي ميشد اگه اين هوس وجود نداشت ...
هر وبي ميرم هركسي دردي داره واسه همه دعا ميكنم يكي هم واسه من دعا كنه كه زودتر به ميثم برسم تا بازم احساس پاكي كنم چون تنها گناهم ميثم بوده...
كاش بارون بياد خيلي درد دارم كه بشورمشون...
آهنگ وبو با قالب عوض كردم چون تو مودشون نبودم

من كه عااااااااااااااااااليم بالاخره دعام به درگاه خدا مستجاب شد... حالا ديگه من و ميثم رابطمون هموني شده كه هميشه مي خواستم اگه چشمش نزنم خيلي خوب شده يادم باشه يه اسفند واسش دود كنم !
بخدا انقد خوشحالم كه انگار تازه متولد شدم انگار همه دنيا مال منه اگه بگم الان معني عشق و احساسو بهتر ميفهمم دروغ نگفتم از قبلا خيلي بيشتر دوسش دارم طوري كه اگه بهم بگه بمير واسش مي ميرم بجون خودش
الان ديگه مطمئنم كه باهاش خوشبخت ميشم فقط تنها غمم الان دوري اش و انتظار واسه رسيدن بهشه مي دونم هم اونم همين طوره از اينكه اونقد بخاطرش سختي كشيدم ديگه ناراحت نيستم نميخوام به گذشته فك كنم چون الان ديگه همه چيزيو كه خواستم دارم « ميثم » !
ديروز از دانشگاه اومدم عصري ديدمش فردا هم مي خوام برم ببينمش. اومدم واستون آپ بذارم و بهتون خبر بدم كه حالم خيلي خوبه در ضمن از اين كه اين 3ماه نتونستم بيام نت معذرت
اميدوارم همتون مث من به آرزوتون برسين واسه ما هم دعا كنين زودتر به هم برسيم چون ديگه دارم ديوونه مي شم.
بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تنها تو را مي خواهد
فقط تو را
دو ست دارم ميثمم
سحرت
راستي براتون چند تا عكسم مي ذارم اگه تكراري بود ببخشين آخه عجلي هاي بو خودم ازشون خوشم اومد
رابطه م یا میثم خیلی خوب شده خیلی مهربون و منطقی شده الهی دورش بگردم بالاخره خدا صدامو شنید و. میثممو بهم برگردوند اگه بدونید چقد تپل شدم از بس که دیگه مشغله فکری ندارم جز خوردن. البته فک نکنید زشت شدم ها چاقی بهم میاد میثم که خیلی دوس داره ![]()
میگم بچه ها من یه وب دیگه با دوستم ساختم واسه پروژه مبانی بهش سر بزنین تو رو خدا محتاج نظریم.
اینم لینکشه : صدای پای باران
الان سه روزه میثمو ندیدم چون واسه امتحانام اومدم دلم واسش یه ذره شده
راستی با مامانم حرف زدمامانم هنوزم مخالفه ولی بخاطر اینکه میدونه من خیلی دوسش دارم زیاد کاری به کارم نداره خواستگار زیاد دارم ولی من واسه یه لحظه هم نمیتونم بهشون فک کنم واااااااااااااای کی میشه من کنار میثم باشم واسه همیشه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میثم گلم زودتر بیا ببینمت زندگیم خیلی دوست دارم مواظب خودت باش
امتحانام شروع شدن منم طبق معمول هیچی بلد نیستم خدا کمکم کنه![]()
سلام به همه ی دوستای خوبم که چند وقته دیگه ازشون خبری نیست من نتونستم بیام نت شما که بودین چرا کم لطفی کردین؟
بازم من اومدم با یه دنیا غم و درد و ناراحتی
بازم با میثم قهرم مث همیشه هم تقصیر اونه گیر داده به گذشته ی من هرکی میاد یه چرت و پرتی درمورد گذشته ی من بهش میگه اینم با من دعوا میکنه اعصابمو ریخته بهم
الان ده روز بیشتره که ما هرروز با هم دعوا داریم دیگه شدم سوژه خنده بچه ها...![]()
گیر میده که چرا با دستات میری بیرون دخترید تنهایید مرد باهاتون نیست اگه ولش کنی میگه صبح تا شب بمون تو خوابگاه
بخدا از بس گریه کردم دیگه گریه م نمیاد پنج شنبه با دستام نهار رفتیم بیرون ازون ساعتی که رفتم دیگه نیم ساعت به نیم ساعت میزنگید که کی میخوای بری خوابگاه تا کی میخوای بیرون بمونی؟؟؟؟
تا ساعت ۳ که دیگه قاطی کردو گفت باید ۴خوابگاه باشی
حالا کی میخواست دوستا منو جمع کنه تازه رفته بودیم قایق سواری و بعدم میخواستم برن شهربازی خلاصه هر کاری کردم نیومدن و منم در انتظار یه بدبختی دیگه
تا ساعت ۴که میثم زنگید و من خنگ صدا گوشیمو نشنیدم ۲۰ مین بعد که زنگید دعوامون شد و میثم حرفی بهم زد که هنوزم آتیش به جونم میزنه طوری که همون جا تو خیابون افتادم گریه و خودم تنها تا خوابگاه با گریه برگشتم...![]()
بهش اس ام اس دادم و همه چیزو تموم کردم اما تا شب بیشتر طول نکشید و دوباره آشتی کردیم... خیلی خسته ام دوس دارم برم یه جا که هیچی نباشه بجز یه هوای آزاد که بتونم نفس بکشم
...
بچه ها خیلی احساس گنگی و گیجی میکنم
به نظر شما باید چکار کنم؟!؟!؟! خودم میدونم نمیتونم به هیچ وجه ازش دل بکنم یا ازش بگذرم میدونم اونم همین جوریه اما اخلاقش و گیر دادناش و اینکه همش دوس داره تو گذشتم سرک بکشه داره دیوونم میکنه نمیدونم چطور تغییرش بدم هرچند میدونم نمیشه...واسم دعا کنین
که هم اخلاق میثم خوب شه هم این که زودتر این دوری ها تموم شن و من و اون مال هم شیم.![]()
میثم گلم زودتر خوف شو مث قبلا دوشت دالم ...![]()
![]()
![]()
![]()
بازم سلام اما این دفعه یه سلام بهاری به همی دوستای خوبم. خوفین خوشین راستیییییییییییی!!! سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی داشته باشین تعطیلات خوش گذشت؟ به من که اصلا خوش نگذشت
از اون روزای اول تا الان مریض شدم در حد اسکار اونم چطوری... چشمام که حساسیست پیدا کردن و انگار خون جلو چشامو گرفته شانس آوردم میثم بچم ندیدم
خلاصه از گوشم تا نوک انگشتمم درد میکرد انگار سی نفر گرفته باشنم زیر لگد سرما هم خوردم همش میگم این که بهارشه این جوریه وای به حال بقیش آخه من پیش کی شانس آوردم که پیش ببر بیارم!!!![]()
راستییییییییییییییییییییی دیروز تولدم بود ۱۹ ساله شدم
ولی اصلا احساس خوبی ندارم مث این پیرزنا دلمرده شدم حس میکنم ۶۰ سالمه... از خودم و میثم واستون بگم... میثم یادش رفت تولدمو تبریک بگه
همه بهم تبریک گفتن تنها کسی که بهم تبریک نگفت میثم بودکسی که بیشتر از همه ازش انتظار داشتم هیچ کس نمیتونه بفهمه اون روز چه حسی داشتم انقد گریه کردم به حال خودم که چشام میخواستن از حدقه در بیان
بهش اس دادم و گفتم ممنون که ۱۹سالگیمو تبریک گفتی اما جواب نداد بهش زنگیدم خیلی با هم حرف زدیم خیلی معذرت خواهی کرد گفت تا دو روز پیشش یادش بوده اما از شب قبل یادش رفته
هر کاری میکنم نمیتونم بهش فک نکنم همش با خودم میگم مگه من چی واسه میثم کم گذاشتم که مث بقیه پسرا نیست که از جون و دل واسه دوست دخترشون مایه میذارن
؟؟؟؟؟ بهش که میگم میگه من می ریزم تو خودم بهت بگم رودار میشی
اما بخدا من این جور آدمی نیستم هرچی بیشتر بهم کم محلی کنه یا بد اخلاق باشه بیشتر عذاب میکشم.... تمام تعطیلات نوروزو گریه کردم از ۲۹ تا الان ندیدمش اون روز خیلی بهمون خوش گذشت
کاش همه ی روزا ی من و میثم مث اون روز بود کاش میثم بهم بگه مشکلش چیه . تو تعطیلات دختر خالش اون جا بود منم که مسافرت و دورادور از ترس از دست دادن میثم آب میشدم
بهشم که میگفتم میگفت دیوونه ای! از عروسی خواهرش به بعد میثم خیلی تغییر کرده سرد نشده ولی همش خوابه
از خونه هم بیرون نمیره نمیدونم چشه یک ساعت پیش بهش زنگیدم از خواب بیدار شد بهش گفتم چرا انقد می خوابی اما بحثو عوض کرد و همش طفره میرفت میگفت نمیدونم و هی میپرسید تو کجایی منم گفتم نمیدونم اونم گفت نمیگی؟ گفتم نه... گفت پس برو خوش باش خداحافظ منم گفتم تو هم خوش باش و قطع کردم دیگه نه اون زنگید نه من
میدونم آخرشم خودم پا پیش میذارم چون خیلی زود دلم واسش تنگ میشه کاش اونم اینجور باشه خودش که میگه اینجوریه و داره از دوریم دوراز جونش دق میکنه ولی رفتارش اینو نشون نمیده .... چند وقته همش به خودکشی فک میکنم تحمل این زندگی خیلی واسم سخت شده درس نمیخونم حوصله کلاس رفتنو ندارم همشم تو خودمم خیلی دوس دارم بمیرم هرچند پراز گناهم ولی نداشتن میثم و این که احساس کنم میثم داره ازم دور میشه از عذاب جهنمم واسم بدتره...خداجونم تو که میدونی بهش همیشه وفا دار بودم و بجز اون به کسی فک نکردم ازم نگیرش![]()
احتمالا آخر هفته رو برم خونه میثم اینا دو سه روز بمونم پبش میثم
دعا کنین واسم حالم بهتر شه چون میدونم که وقتی چند وقت بهش فک کنم اخر سر انجامش میدم چون سابقه شو دارم .....
میثمم زودتر خوب شو مث سابق...


نه دل دارم كه بشكني نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندن مني نه مي تونم رهات كنم
سلام به همه ي دوستايي كه تو اين مدت حسابي كم لطفي كردن به آبجي كوچيكشون ... و سلام به مايي كه راهمون رو گم كرديم. بعد از مدتها كه اومدم نت انتظار داشتم با يه عالمه نظرات مختلف روبرو بشم اما انگار راسته كه
از دل برود همان كه از ديده رود...
مث عزيز ترين كسي كه الان با هم قهريم... نميدونم دوس ندارم اسمشو بذارم قهر چون بچه نيستيم ولي خب نه اون ميزنگه نه من... دوتامون غرورمون مانع شده كه واسه آشتي پاپيش بذاريم هميشه يا بهتره بگم اكثرن من بودم كه بهش ميزنگيدم چون طاقت نداشتم كه صداشو نشنوم يا اسمشو رو گوشيم نبينم. دليل اين كه اونم نميزنگه رو نميدونم.الان چند روز بيشتر نيست اومدم. ديروز از 3 تا 4:30 مين داشتم ازش خواهش ميكردم كه بذاره با دختر عموم برم بيرون و بلاخره با هزار تا شرط راضي شد. تو بازار بودم كه زنگيد و از چيزي حرف زد كه من روحمم ازش خبر نداشت. آخه من آدمي نيستم كه تو مغازه ها با پسرا يا آقايون عذر ميخوام ( لاس ) بزنم اونم سر يه شندر غاز تخفيف اما نميدونم كدوم عوضي آمار اشتباه بهش داده بود. بعد از چند مين زنگيدم از دلش دربيارم اونم كاري كه نكرده بودم كه كار بدتر شد حرفي زد كه هنوزم آتيش به جونم ميزنه با اين كه معذرت خواست ولي با معذرت از ذهنم پاك نميشه... شب چند تا اس دادم فقط يه بار جواب داد كه: دستم بنده گلم بهت اس ميدم. بوس
و ديگه من هيچ خبري ازش نداشتم عهد كردم با خودم كه ديگه بهش نزنگم تا خودش كوتاه بياد.امروزم زنگيد انقد سرد جوابشو دادم كه زود خداحافظي كرد. انقد دلم گرفته ...دوس داشتم برم بيرون قدم بزنم اما چه كنم كه نميشه... ميدونم دوسم داره بهش ايمان دارم اما خيلي اذيتم ميكنه جالبه كه ونم همينو ميگه اما بخدا من هميشه هرچي گفته رو گوش دادم همه چيز رو هم بهش ميگم اما اين سوءتفاهماست كه از هم دورمون كرده ... كاش الان ميثم زنگ ميزد دلم واسش يه ذره شده دارم ميميرم با يه كوه فيلم خودمو سرگرم كردم اما نميشه بهش فكر نكرد. همه كسايي كه عاشقن ميفهمن چي ميگم...
همش ميافتم ياد روزي كه ميخواستم برم روزي كه زير بارون با اشك از هم خداحافظي كرديم اون روزيكي از قشنگترين و در عين حال غمگين ترين خاطره هامون بود...ميثم ازم قول گرفت كه مواظب خودم باشم و هيچ وقت بهش خيانت نكم چون بدون من ميميره... ديوونه نميدونه من تو اين يك ماه از دوريش خواب نداشتم.اونجا كه بودم بيشتر بهش نياز داشتم اما اون نميفهميد كه گريه هام بيرون رفتنم واسه دوري از اون بود بيرون ميرفتم قدم ميزدم اشك ميريختم و با خداي خودم دردو دل ميكردم اما ميثم فك ميكرد زيرسرم بلند شده...
نميدنم چكار كنم كه باورم كنه ميدونم دارم چوب گذشته مو ميخورم اما به اندازه من ميثمم اشتباه كرده ولي من بخاطر عشقمون همه رو ناديده گرفتم. كاش ميفهميد كه ديوونه وار دوسش دارم و هر كاري ميكنم كه از هم جدا نشيم.
|
|
به قول خودش كه هميشه ميگه اگه حتي قسمت هم نشديم و من ازدواج كردم نبايد تنهاش بذارم چون بدون من نميتونه...واسم دعا كنيد... راستي بچه ها يه عضو جديد به خونوادمون داره اضافه ميشه تو نظراتتون يه اسم دخترونه قشنگ هم پيشنهاد كنين. مرسي كه درد دلاي يه دلداده رو ميخونين. پيشاپيش نوروز رو به شما خانواده هاتون به ميثم عزيزم و خودم تبريگ ميگم اميدوارم امسال سالي پر بركت واسه هممون باشه.